فرهنگی, ادبی, سیاسی, مذهبی
انگار صدای گریه ی کودکی بی تاب ...
انگار قصه ی دختری تنها...
انگار ماجرای شیرزنی استوار....
همواره تکرار می شود....
در هر لحظه .....
در هر جا.....
درون ما کربلایی است که گاه حسین حقیقت را سر می بریم و گاه .....
یادمان باشد هر لحظه عاشورایی است که ....
انتخاب جبهه باماست...
راست بایستیم یا چپ....
باستیم با نور برای حق یا....
نگاه کن ...
بیشتر ...
بهتر....
هر روز
هر جا
تصمیم گیری تو بین خیر و شر ...
داستان تکراری زندگی بشر....
تا تکامل ....
همیشه خیر و شر هستند....
تو باید نور را بو بکشی...
حق را ببینی ....
برای حقانیت دستی تکان دهی ....
و لبخندت را نثار لحظه های نورانی امید برای رسیدن به اوج بکنی.....
خوب بنگر ....
درون ما .....
کربلا....
عاشورا....

راستش اتفاقات زیادی افتاده این چندوقت که نبودم همه جورم بوده از دلخوری بین بچه های یکی از کانون ها به خاطر بینظمی و سروقت نیمدن یک نفر که البته تا حدودی رفع شده ..... تا مراسم خاستگ... اونم .....که شکر خدا .... اونم چی ؟ حالا بماند ... البته اگرم بگم احتمالا نشناسین ولی رد شد رفت دنبال کار خودش ..... خوب بالاخره پیش می یاد دیگه مهم نبود ....وبالاخره سایر اتفاقات خنده داری که معمولا تو اتاق ما می افته به قول بچه ها اگه تا حالا همه فکر می کردن عجایب دنیا هفت تاست به خاطر اینکه که ما خودمونو لو ندادیم اتاق ۱۰۹ هشتمیشه نخواستیم ریا شه ....
بگذریم.... سه شنبه یعنی فردا آره بابا همین فردا جلسه ی دبیر های کانون و مدیر مسئول و سردبیر نشریات است در تهران آنهم با حضور.... که ما را هم دعوتیدند ..... حال مانده ایم....بااینهمه تحقیق چه گلی به سرم بریزم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اوایل که گفتم این ترم تحقیق دارم و ... یکی گفت نه بابا غصه نخور کپی پست حله ! آخه خدا خیرت بده حل نشد که ....گفتم استادا این ترم رفتن تو فاز پوس کنی .....یه تحقیق با موضوع حجاب در ادیان الهی در سیر تاریخ با کنفرانس ..... یه تحقیق با موضوع بررسی بعد عقلانی شخصیت بشر یه تحقیق با موضوع ازدواج حضرت علی و زهرا یکی دیگه با موضوع زیبایی در اسلام ....وااااااااااااااااااای!!!!!!!!!!!!!چه کار کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/تازه کلی جزوه ناقص دارم ...... آخر ترمه و تازه داره یادم می یاد دانشجو ام تازه به گمانم امتحان کمربند تکواندو ام دارم البته هنوز معلوم نیست خدا کنه خبر اشتباه باشه ...ولی خداییش هم اکنون محتاج دعاهای سبزتان هستم .... تازه چند وقته که چون سه تارم نیست کلاسای موسیقی ام دودر کردم عذاب وجدان....... ترم زبان هم امتحاناش کی هست خدا می دونه؟ حال کردین با یه سر چندتا سودا دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟راستی یه چی بگم کباب شید ملت ازم سن ایچ گرفتن به گمانم ۱۰ -۱۲ نفری بودن مامان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
از شما چه خبر ؟
بازم حرف دارم ...
راستی برو بچه باحال کانون ادبی یه محفل به اسم نوای نینوا با موضوع شعر آیینی و عاشورایی گرفتن ....خفن شعرهایی خوانده شد .....جای همهتان خیلی پر .....![]()
فکر کنم تا بعد امتحانا دیگه این طرفا پیدام نشه هر چند خیلی دوست داشتم در مورد محرم و .... مطلب بذارم اما.... باید قضا شو به جابیارم . ... می خواستم قالب وبو عوض کنم محرمیش کنم اما دلم نیمد با این کار باعث شم این فکر جون بگیره که بچه شیعه ها تازه محرم صفرا یادشون می یاد ... اما خداییش همین طورم هستیما..... محر صفر رمضان ما می شیم بچه مسلمون و شیعه باقی سال ...... خوب دیگه خیلی حرفیدم ........التماس دعا هم محلی ها....ثانیه هاتون سرشار از عطر نفس های خدا.....
و آن یک حرف : مردم !
عاشورا بود ُعاشورای سال ۴۹
و من سوگوار مر گ خویش در دلم عاشورایی از قتل عام همه امیدهایم و من شاهد کربلای سرنوشت مظلوم خویش و شهید اسارت هر چه از من بازمانده و چه دردناک سرنوشتی....و من که صدق این سخن اما صادق را همه عمر تجربه کرده بودم که همه ماه محرم است و همه جا کربلا و همه روز عاشورا آن سال و آن ماه و آن روز بیش از همه وقت احساس کردم اینچنین است و بیش از همیشه دریافتم که در آخر الزمان چگونه فضیلت ها رذیلت می نماید!
و آخر الزمان گویی همیشه است! ...
.بیخودی نیست که علی در احد هنگامی که در برابر سیل مهاجم خصم شمشیر می زند می غرد و در کوفه هنگامیکه بر سر منبر سخن می گوید ناگهان از بیتابی درد و عجز محکم بر صورت خویش سیلی می زند!
احساس کردم که به بن بست رسیده ام نه در کار و مبارزه و زندگی اجتماعی و عقیده و راه و هدف و .... که در وجود داشتن !
بر خلاف آنچه روشنفکران فرنگی مآب که از قضیه پرت اند می پندارند روشنفکری که به مذهب تکیه می کند و ارزوهای انسانی اش را- نه در ایدئولوپی مرسوم ضد مذهبی- که در متن فرهنگ و ایمان و عقاید مذهبی خویش دنبال می کند در جامعه ی مذهبی تنها تر می ماند ....
هوا تیره و شب سیاه و افق گرفته و عبوس و زمین از هول آرام گرفته دو ظلمت حاکم و برقی اگر بود برق نگاه گرگی و صدایی اگر بود زوزه ی روباهی و توطئه در کار و بازار اتهام و دروغ گرم و متفرعنان مسلط و قارونیان و بلعمیان و ساحران ریسمان های بردگی به سیماب فریب آغشته و دشمنان بیدار و دست اندر کار و عوام بر افروخته ی جهل ...
دکتر شریعتی .حسین وارث آدم
راستی
من چه رنگی ام؟؟؟
سفید؟
سیاه؟
آبی؟
قرمز؟
صورتی؟
ارغوانی؟
سبز؟
قهوه ای؟
نارنجی؟
خاکستری؟؟؟
![]()